مولف ناشناخته

182

تاريخ شاهى ( فارسى )

دريغ نمىداشت تا ملك بر وى مقرر شد ، قاآن او را بباسخاقى ( ؟ ) « 1 » نوكر ( ؟ ) كركور گردانيد ، چون باز خراسان معاودت نمودند كركور آغاز بىالتفاتى نهاد و تنفيذ احكام بىحضور او مىكرد و او را دران مداخلت نمىداد . ارغون‌اغا با اردو معاودت نمود ، ايلچى را بفرستاد و كركور را [ 350 ] گرفت و حبس كرد . آوركيا خاتون آن ممالك و ولايات كه در تصرف او بود از آمويه تا به ولايت روم - كه آن ممالك ايران‌زمين است - همه را به حكم امارت به ارغون آغا فرمود ، و اين همه ولايات را بر قانون معدلت مضبوط و محفوظ ، و دست تعدى و تغلب ظلمه از رعايا كوتاه كرد ، و كتبه را از طلب داشتن بقايا نبشته منع فرمود ، لاجرم جملهء مردم از خواص و عوام مريد و هوا خواه او شدن « 2 » و بيخ محبت و ولاء او در زمين دلها راسخ و راسى گشت . غرض و غايت در ايراد اين حكايت آن‌كه سلطان قطب الدين را با وى مصادقتى قديم و مصاحبتى ديرينه بود ، مىخواست كه آن دوستى به خويشى كشد و آن مصاحبت به مصاهرت انجامد ، در تركستان خطبه گونه‌اى نموده بود و خواستارى كرده و او سر اجابتى در آورده ، تا درين وقت از حضرت مونككاقاآن به پادشاهى كرمان معاودت [ 351 ] نمود ، خواست كه آن را مجدد كند . صاحب فخر الملك و ديگر بزرگان به نزد او فرستاد و به وصول خود مژده داد . چون باز كرمان آمد - و اين درين وقت بود كه به اردو شده بود و حكم ياسا بر ركن الدين رانده ، و مع هذا شنيده بود كه دران وقت كه ركن الدين متوجه اردو بود او را نوازشى كرده است و فرزندان و متعلقان او را به اصفهان فرستاده و فرموده كه از ديوان اصفهان علوفهء ايشان آماده دارند و اشاره راندكى بفرمايد كه سليمان شاه مصحوب فرستادگان به كرمان فرستد - و ذكر اين وصلت مجدد گردد - هم در منازل طريق ناصر الدين ملك و صاحب مجد [ الملك ] را به اصفهان فرستاد ، چون سلطان به سر مقسم نزول

--> ( 1 ) - كذا ، شايد : باسقاقى ؟ يا ياساقچى ؟ ( 2 ) - بجاى شدند